تبليغاتX
حرفهای من در روزهای تنهایی

حرفهای من در روزهای تنهایی

 

 

...

این روزا غمی نیست

منم مثل ادما دارم زندگی می کنم ارومو بی سر وصدا

دارم رو خودم و رفتارم حسابی کار می کنم می خوام ادم همیشه خوبی باشم البته همیشه خوب که نه

ولی اکثر خوب

این خوبی که می گم یعنی از تمام لحاض.


شنبه بیست و یکم آذر 1388 |
 

...

تمام جیزهای که در طبیعت و جود دارند زیبا و اسرار امیز هستند

و یکی از ان زیباییها ما انسانها هستیم

حیوانی که قادر به تفکر و اراده می باشد

حال این موجود خارق العاده در دنیای خود به همه چیز می اندیشد

جزء به اینکه چه کسی او را خلق کرده و ایا اعمالش مطابق با فرامین الهی و خالق او می باشد

چقدر در شبانه روز به یاد خالقش است و خالصانه او را عبادت و به پاکی یاد می کند

اصلا نماز می خواند کتاب بزرگش قران کریم را چند برا در طول زندگیش مطالعه کرده

یا اصلا مطالعه می کند.

وای برما وای بر ما که در دنیای اکنده از شرک و گمراهی و غفلت زندگی می کنیم

وای بر ما که خالق خود را فراموش کرده و به دنیا فانی دلبسته ایم.



سه شنبه دهم آذر 1388 |
 

...

دلم می خواهد بی پروا فریاد بزنم

حرفهای شبانه ام رو بلند بلند بگویم

گریه هایم رو با صدا بر گونه هایم روان کنم

تا همه بدانند من هم انسانم.


چهارشنبه چهارم آذر 1388 |
 

... 

چرا وقتی همه از این دنیا سیر میشن یا اتفاقی بر خلاف میلشون رخ می ده

دلشون می خواد بمیرن و مرگو ارزو می کنن.

چرا فکر می کنن اگه بمیرن از این دنیا و مشکلاتش راحت می شن

در صورتیکه اینجوری نیست ما اصلا نمی میریم فقط در طی یه اتفاق

خارق العاده ای سفر می کنیم به یه دنیا جدید و ماورایی تازه اونجا دیگه

از مرگ خبری نیست اگرم خسته و افسرده بشیم دیگه نمی تونیم

ارزوی مرگ کنیم.

خب البته بر عکس این قضیه هم وجود داره بعضی از ادما هستن

که از مرگ می ترسن چراشو دیگه نمی دونم باید از خودشون بپرسید

شایدم اینقد به این دنیا وابسته شدن که نمی خوان یه سفر بی بازگشت

داشته باشن.


یکشنبه یکم آذر 1388 |
 

...

تو تمام طول زندگیم تا به حال اینقدر

احساس ارام بودن نکرده بودم

چند ماهی میشه که احساس ارامش عجیبی می کنم

قلب و دل به یه تعادل عجیبی رسیدن

با واقعیتها کنار اومدم

خودم  خودش رو بیشتر از همیشه دوس داره

نگرانیها و دلتنگیها ذوب شدن

خلاصه ارامش لطیفی در بدنم در جریانه

شدم مثل بچها که فک می کنن همه چیز یعنی تبسم زیبای مادر

و من این ارام بودنم رو مدیون خالقم هستم

سپاس.

 

 

 


پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 |
 

اسلام

بعد از خوندن چنتا کتاب اسلامی به این نتیجه رسیدم که این اسلامی

که سرمداران مملکت برای مرددم تشریح کردن درست نیست که سخت

هم اشتباه و برخلاف اسلام ناب محمدیه اونا بخاطر منافع و هوا و هوسهاشون

این خرافات و بدعتها رو بجای اسلام ناب تحویل مردم دادن متاسفانه برخی

مردم هم با این خرافات و بدعتها اجین شدن.

اونا با این اسلام دروغینشون مردم رو به سوی شرک و قبر پرستی

دعوت می کنن چون می خوان با کشوندن مردم بسوی بارگاها

جیبهای خودشون پر پول بکنن یکی همین رفتن به امام رضا یا

جاهای دیگه اخه دوست عزیز وقتی خدا داره می گه من از خودتم

به خودت نزدیک ترم برای چی از خودش بطور مستقیم کمک نمی گیری

میری پیش یه ادمی که مرده و اونم مثل تو انسان بوده و از خدا کمک می گرفته

و برای خدا شریک قرار می دی .

اره مردم ما این همه سال گول این اقایان رو خوردن و با این بدعتها اجین شدن

و براشون سخت باور کن که این چیزا خرافات و بدعته چون سالها این اقایان

و اجدادشون این حرفهای مزخرفو تو گوششون نجوا کردن و براشون درونی کردن.

یکی از اون کتابا ریاض الصالحین و یکی دیگشون عقیده بوده

فک نکنید با خوندن این کتابا جو گیر شدم نه

 من هیچ وقت به این خرافات و بدعتها اعتقادی نداشتم

چون تو خانواده ای بزرگ شدم که از این عقیده های غلط نداشتن و خداوند رو سپاس

می گم که هیچ وقت برای اون شریکی قرار ندادم و همیشه تنها از اون برای

حل مشکلاتم کمک خواستم.

اعراف:ان الذین تدعون من دون الله عباد امثالکم فادعوهم فلیستجیبوا لکم ان کنتم صادقین (۱۹۴)

در حقیقت کسانی را که بجای خدا می خوانید بندگانی امثال شما هستند پس انها را (در گرفتاریها) بخوانید اگر راست می گویید باید شما را اجابت کنند.


سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 |
 

سلام

من هنوز زنده ام و نفس میکشم


جمعه بیست و دوم آبان 1388 |
 

خدایا منو ببخش

خدایا منو ببخش که تو همیشه به یادمی ولی من گاهی از تو غافلم

منو ببخش که تو همیشه برای من خوبی ولی من گاهی بدم برای تو

خدایا منو ببخش که تو همیشه یاری دهنده هستی و من فراموش کننده

منو ببخش که تو همیشه به من نزدیکی و من از تو دورم

خدایا منو ببخش که اینقد همیشه می گم منو ببخش.


پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 |
 

چه می خواهی

دیگر چه می خواهی از من

که بعد از مدتها هنوز خیالت ارامم نمی گذارد

 گاه و بیگاه به خلوت ارام و دنیایی خوشم

سرک می کشد و برهم میزند ارامشی را که

با فراموش کردن ناارامیهایم ساختم

چرا وقتی رفتی خیالت را پیش من جا گذاشتی

شاید می خواستی همیشه به یادت باشم

یا شایدم می خواستی عذابم دهی.


دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 |
 

سلام محمد جان برات تو یاهو میل گذاشتم حتما بخون باشه

از بابت اون موضوع هم خیلی ناراحت شدم درکت می کنم از صمیم قلب

ولی با ناراحتی چیزی درست نمیشه تو می تونی از نو شروع کنی

 


پنجشنبه هشتم مرداد 1388 |
 

بازگشت

من برگشتم از سفری سبز و پر خاطرهسوستان عید 88

برگشتم از سرزمین باران و جنگلها

خیلی بیشتر از خیلی خوش گذشت.


چهارشنبه هفتم مرداد 1388 |
 

حرفها

هنوز حرفهای زیادی برای گفتن دارم

حرفهای که بعضی اوقات خودم و افکارم بوجودشان می اوردن

و گاهی ادمهای اطرافم

هنوز پرم از حرفهای شادو غمگین

برمی گردم شاید طول بکشه ولی برگشتنم حتمیست.

برای شما دوستان خوبم از ته ته ته دلم ارزوی سلامتی و شادی دارم.

 


پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 |
 

دلتنگی برای یه ادم کوچلو

خیلی وقت بود که دلم دلتنگ نمی شد

اصلا واژه دلتنگی رو فراموش کرده بودم

اما از وقتی محمد کوچلو رفته مسافرت

خیلی دلم بیشتر از اون روزا که دلتنگ می شد

دلتنگ شده.


دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 |
 

خلوتگه

می جویم جایی را خلوتگه ی را

جایی امن  که در ان به ارامش برسانم دلم را ذهنم و جسمم را

خلوتگه ی از جنس امنیت و ارام و روشن چون از تاریکی بیزارم

زیرا که به یادم می اورد دلتنگی هایم و غم هایم را


پنجشنبه هجدهم تیر 1388 |
 

هنوز

هنوز خیلی مانده تا برسم به خدا

برسم به نداشته هایم

خیلی ماندهImage By www.Allpic.ir

فاصله بین نرسیدن و رسیدن هایم بیداد می کند

هنوز کتابهای که نخوانده ام خیلی مانده

امان از این بی حوصله گی.

پ.ن.چند روز دیگه می خوام برم مسافرت شمال کشور رشت


یکشنبه چهاردهم تیر 1388 |
 

گاهی وقتها

گاهی وقتا احساس پوچ بودن به سراغم می اید

و من چقد پر می شوم از خالی بودنImage By Pic.Blogfa.Com

از بیهوده زیستن

و در این گاهی وقتها دلم می خواهد از جای بلند سقوط کنم


چهارشنبه دهم تیر 1388 |
 

همیشه یکی هست

همیشه یکی هست و خواهد بود که به فریادهای من و تو گوش دهد

یکی هست و خواهد بود که حق ما را از این زورگویان و مستبدان  بگیردتظاهرات در تهران / سی ام خرداد

یکی هست

من هم تسلیت می گم به تمام خانواده های که فرزندانشان را در راه رسیدن به حق

از دست داده اند یا بهتر بگم شهید شدن و صمیمانه با انها همدردی می کنم.

روحشان شاد.

ما هیچ وقت از این زورگویان نخواهیم ترسید چون همیشه یکی هست و خواهد بود.

 

 


پنجشنبه چهارم تیر 1388 |
 

سلام

من اومدم همین.


چهارشنبه سوم تیر 1388 |
 

سلام و خداحافظ تا دیداری دوباره

من میرم خودمم نمی دونم کجا

شاید هیج جا شایدم یه جایی رفتم

خیلی دوستون دارم دوستای گلم


شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 |
 

خودم را دوست دارم

احساس خوبی دارم

از زندگی ام لذت می برم.  همین.

 


پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 |
 

دلیل

تو دلیل گریه هایم

دلیل شب زنده داری هایم

دلیل بغضهایی که مجال ترکیدن پیدا نمی کردنن

دلیل چشمهای خمار و وارفته ام

دلیل ان همه دلتنگی ام

دلیل التماسهایم بسوی خداوند

اری تو تنها دلیل این همه احساسهای من بودی

شاید تو فقط امده بودی تا احساسهای من دلیل خوبی داشته باشند برای معنا پیدا کردن

همین و بس

با گفتن این حرفها به ارامش می رسم

چون زمانه می گذرد پس غمی نیست تو نیز اهسته اهسته از ذهن و  روح من پاک می شوی


پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 |
 

فریاد

فریادهایم به جای نمی رسند

پس اهسته دردهایم را

تا بی نهایت اه می کشم

 


سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 |
 

حرفهای ناگفته

دلم پرشده از حرفهای ناگفته

حرفهای که فقط برای خودم بازگویشان می کنم برای ذهنمImage By Pic.Blogfa.Com

حرفهای ناگفته ام را به کسی نخواهم گفت

به کسی که مثل خودم باشد یک انسان

چون اونیز نمی تواند بفهمد ناگفته های مرا و درکم کند

می خواهم ناگفته هابم تا ابد ناگفته بماند.


یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 |
 

دیدمش

نوروز که رفته بودم به شهرمون بازم دیدمش

مثل همیشه تو خودش بود و به چیزی عمیق فکر می کرد خیلی دلم می خواست

بدونم به چه فکر می کنه چرا اینقد تو خودشه شاید می خواست

خودشو تو خودش پیدا کنه

چند بار هم ازش پرسیده بودم ولی اون هر بار سکوت کرده بود البته اون با سکوتش

جواب می داد ولی من هیچ وقت نتونستم سکوتش رو بخونم

و بفهمم جوابمو   خلاصه اونم منو دید خیلیم از نزدیک البته از

پشت شیشه ماشین خاله ام بهم نگاه کرد منم بهش لبخند زدم.


چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 |
 

خدایا سپاس... Image By www.Allpic.ir

دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 |
 

دیشب

دیشب وقتی که چشمامو بستمImage By www.Allpic.ir

این افکار فضای اشفته ذهنمو اشفته تر کردند

من همه خوبیهامو همه اون چیزای رو که براش ارزش قائل

بودم و دوسشون داشتم

برای بدست اوردن تنها یک چیز از دست دادم و اکنون پشیمانم.

این افکار خاطرم رو پریشان ساختند و قلبم رو ازرده و چشمانم رو گریان.

 

 


شنبه بیست و نهم فروردین 1388 |
 

وقتی من هنوز می تونم پلک بزنم پس می تونم امیدوار باشم

وقتی من هنوز می تونم لبخند رو مهمون لبام کنم و از ته دلم خوشحالی رو حس کنم پس می تونم امیدوار باشم

وقتی من هنوز می تونم با معبودم حرفهای ناگفته دلم رو در میون بذارم پس می تونم امیدوار باشم

وقتی من هنوز می تونم بر گونه های وارفته مادرم بوسه بزنم پس می تونم امیدوار باشم

وقتی من هنوز می تونم محمد کوچلو رو بخندونم و اونو به وجد بیارم پس می تونم امیدوار باشم

وقتی من هنوز می تونم به خودم بگم می تونم پس می تونم امیدوار باشم

وقتی من هنوز می تونم به خودم امید بدم پس می تونم امیدوار باشم.


سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 |
 

کتاب

بعد از مسافرت وقتی برگشتم خونه به اولین چیزی که سر زدم کتابی بود که قبل از نوروز می خوندم

خیلی دلم براش تنگ شده بود (روح و ارامش درون)

وقتی برگه هاشو ورق می زدم چشام به برگه ای افتاد که لای کتاب بود

روی اون برگه نوشته بودم( من در عالمی زندگی می کنم که الهی و ملکوتی ست و هیچ نگرانی ندارم با این کار به ان

عقل کلی اعتماد می کنم که مرا خلق کرده است)لبخند زدم و زندگی اینگونه برای من اغاز شد در سالی نو.


جمعه بیست و یکم فروردین 1388 |
 

سلام به همه دوستاي مهربون و گلم

سال نوء آرام و سر سبزي رو براتون از صميم قلب آرزو ميكنم ، اميدوارم هميشه شاد باشيد .

من سرم شلوغه واسه همين نميتونم بهتون سر بزنم ، خيلي دوستون دارم .

دلت شاد و لبت خندان بماند

برايت عمر جاويدان بماند

خدا را می دهم سوگند بر عشق

هر آن خواهی برايت آن بماند

به پايت ثروتی افزون بريزد

که چشم دشمنت حيران بماند

تنت سالم سرايت سبز باشد

برايت زندگی آسان بماند
جمعه سی ام اسفند 1387 |
 

احساس

احساس تاز شدن می کنم

احساس می کنم می خواهم از اول شروع شوم

می خواهم تازه معنی تازه شدن را در وجودم حس کنم

می خواهم دوباره من شومImage By www.Allpic.ir

منی بدون تو و هیچکس دیگر

احساس بودنی نو تمام وجودم را قلقلک می دهد

روح و ذهنم را این احساس چه ارامش دلپذیری می دهد

این احساس قشنگ را بادهای بهاری برایم به ارمغان

اورده اند

یک احساس قشنگ عیدی امسال من.


چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 |
 

اینجا پناگاهیست برای حرفهای دلم
tannaz2_37@yahoo.com

 

مطالب اخير

 

آرشيو مطالب

آذر 1388

آبان 1388

مرداد 1388

تیر 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

مرداد 1387

تیر 1387

 
 

پيوند ها

برای تنهایی هایم

دیوونه

کلبه تنهایی گل پسر

هیاهوی سکوت

گلگونه

عکسهای عاشقانه من

عاشقان منتظر

(♥).¤. → نابینای عشق ←.¤.(♥)

چه ساده بودم من

...تنهاییم به یاد تو

این من وزیدنی

بوی خوش زن

کپرستان

ستاره شب من

مشکی پوش

دو دوست

ارام

جواد شیردل

راهنما

تسلی

دو عاشق دیوانه

سلوا خانمی

اس و پاس ها

اواره ترین دختر دنیا

فاخته

دنیای کوچکم با ادمهای کوچکترش

فتوبلاگ عکسهای منتخب

چیز پرت

هوهوووو

باران زندگی

کامپیوتر

عقاید یک دلقک

 

امکانات جانبی

RSS 2.0